داستاني كوتاه درباره ي قتل جوجه ي يك روزه

 ماجراي اين جنايت از ظهري گرم در خرداد آغاز شد. وقتي از انقلاب به آزادي ميرفتيم سر جمالزاده پيرمردي بود كه جوجه و اردك مي فروخت و ورونيك خودش را لوس كرد كه جوجو ميخوام و وقتي خواستم بخرم گفت شوخي كرده. ساعتي گذشت (ساعتي در اينجا يعني مدتي و بمنظور پاسداشت زبان فارسي آمده)تا اينكه خاطر منزل از ما مكدر گشت و ما هم روزي ديگر كه مي آمديم جوجه را بيع كرديم . اولش يعني همان روز اول خوب بود اما بعدش ما مانديم و واحد آپارتماني كوچكمان و جوجه اي كه علي رغم جثه كوچكش مرتبا سروصدا ميكرد.مدتي سعي كرديم فريبش دهيم با گذاشتنش در حمام و خاموش كردن برق كه جوجه فكر كند شب شده بخوابد. اما ادراك جوجه كه ظاهرا با زندگي در خانه اي فلسفي ارتقا يافته بود از روز بعد اين حقه را فهميد كه قاعدتا اينهمه از روز نميتواند شب باشد! و بمحض ورود به حمام با شدت بيشتري جيك جيك ميكرد. روزبعدش برايش غذاي جوجه خريدم اما اينهم زمان كوتاهي ساكتش كرد. بدتر اينكه يادگرفته بود از قفسش كه در واقع پاكت كفشي بيشتر نبود بيرون بپرد. اولين بار كه نزد من آمد با ضربه اي خشن با جزوه زبان تخصصي چند متر پرتابش كردم اما ورونيك را بسبب مهربانيش دوست داشت و تا بيرون ميامد دنبالش راه مي افتاد. با اينحال همين ورونيك هم بعد چند روز آن روحيه سنگدلانه ي ديگرش را نشان داد و از جوجو شديدا متنفر شد و به من ميگفت سرم رفت! يه كاري كن.حقيقت اينكه من به اسم جوجه يك روزه خريدمش كه زود بميرد اما جوجه نميمرد و ما هم مانده بوديم.سرانجام غروب ششمين روز خريد جوجه ورو عصباني شد و تصميم گرفتيم بكشيمش. چندين راه به ذهنم رسيد اما هيچكدام عملي نبود.يكيش اينبود او را در نايلون حبس كنيم تا هوا بهش نرسد اما در نايلون صحنه ي بدي پيش آمد. خواستم جوجه را محكم بكوبم به زمين اما ممكن بود پايش بشكند و نميرد و بدتر ميشد. به خواهر  ورو پيام داديم و او بهترين راه را كندن سريع سر جوجه ميدانست كه البته كار من نبود. بين كردها گاهي بخواهند كسي را مسخره كنند ميگويند بلد نيستي سر مرغ هم ببري و حال من با سر جوجه مانده بودم. نهايتا اينكه جوجه را در پاكتي گذاشتيم و بي هدف وارد خيابان شديم . رفتيم يك پرنده فروش نزديك و گفتيم جوجه را مفت ببر! اما او گفت خودش نميتواند پرنده هايش را بفروشد و جاي اضافه ندارد. بعد چند تا بچه ي كوچك ديديم و گفتيم جوجه را هديه ببرند اما چون قيافه من و ورونيك عصبي بود ترسيدند و فرار كردند و در حال فرار گفتند بايد بهش آب زياد بدي! ديگر كلافه شديم و جوجه را با پاكتش انداختيم توي سطل آشغال سر خيابان. اما بعد ورونيك دلش سوخت و رفت درش را باز بگذارد تا قبل مرگ راحت نفس بكشد! در راه برگشت يكي از اين ولگردهاي بدبخت گشنه را با قيافه ي ترسناك ديديم كه سرش در سطل آشغال كناري بود و صحنه ي را تصور كرديم كه به اين سطل برسد و جوجه ي بدبخت را زنده زنده بخورد! بدين ترتيب پرونده ي اعمال ما سياهتر شد. 

     

 

مري د نايت

سرانجام بعد تبليغات زياد و جنجالي كه براي آلبوم جديد ليدي گاگا شده بود كه از جمله پخش ۴ كبيپ تصويري از آلبوم قبل از توزيعش بود(معمولا قبل توزيع ۱ يا ۲ ويديو از آلبوم پخش ميشود و خيلي آلبوم ها قبل و بعدش مجموعا به ۳ ويديو هم نمي رسد) اين آلبوم كه در واقع دومين آلبوم رسمي گاگاست بنام Born this way هفته گذشته منتشر شد و حدود ۱ ميليون و صد هزار سي دي در هفته اول فروخت كه بالاترين مقدارصنعت موسيقي طي ۶ سال اخير است كه دانلود غير قانوني آلبوم ها رواج يافته . در گذشته و مخصوصا اوايل دهه قبل همه افراد البوم ها را ميخريدند و فروش ها خيلي بيشتر بود اما از اواسط دهه فروش آلبوم ها بطرز عجيبي بخاطر دانلودها افت كرد طوري كه آن فروش ها ديگر براي استوديوها يك خيال بنظر ميرسد.آلبوم جديد ليدي گاگا علي رغم همه ي ادعا نتوانست ركورد وحشتناك آلبوم "قتل عام-۲۰۰۵" فيفتي سنت ، رپر محبوب مرا بشكند كه حدود ۱ ميليون و ۳۰۰ هزار كپي در ۲۰۰۵ فروخت اما درباره البوم گاگا مهم اينستكه بتواند در هفته هاي بعدهم فروش بالايي داشته باشد كه با وجود رواج دانلود كار سختيست چون اين البوم را خود من حدود بيست روز قبل از توزيعش دانلود كردم آنهم از يك سايت فارسي و نه انگليسي.درباره ي سبك نو گاگا حرف هاي زيادي هست كه بحثش مفصل است.آنچه جالب است نبرد علني او با هرگونه اخلاق و مذهب است. افراط او در بي اخلاقي همراه با مضامين عجيب و نو. در كنار ويديوهايي كه از نظر پرداخت و نماها همه كارهاي خلاقانه اي هستند او را خيلي زود به بالاها رسانده . در آلبوم جديد آهنگي بنام يهودا وجود دارد كه ويديوش هم جالب است و پر از اشاره هاي نمادين مثل همان تاج خاردار است كه نيچه هم در زرتشت آنرا با تمسخر از آن خود می کند. گاگا در اين آهنگ از عشقش به يهودا مي گويد و خيانتي كه به عيسي كرد را مي ستايد. البته تبلیغات زيادي هم روي اوهست و ظاهرا جريان هايي در سرمايه داران هم هستند كه ميخواهند او شهرت يابند. همان جريان هايي كه توپاك را كشتند و با هزينه كاري كردند كه امينم ظهور كند و آن رپر بزرگ افسانه اي 2Pac فراموش شود. گاگا ظاهرا از مرلین منسون هم تاثر زیادی پذیرفته و برای من خیلی از نشانه کارهای او در کارهای این هم هست.بنظر من همانطور که بقول نیچه افلاطون مسیحیت را عامی کرد گاگا هم منسون را وارد عوام کرد. چه میشود که یک دختر در این سن در آهنگ فریاد میزند که من فاحشه ی رایگان توام! و بعد هم همه شبکه ها آهنگش را پخش می کنند یا جایی میگوید : صورت سرد مرا ببین.من دوستی نمیخواهم س.ک.س میخواهم یا جایی هم میگوید : من آنکار را فقط سخت میخواهم ... البته شاید برای کسی که نتواند با ظاهرش تاثیری در مردان بگذارد چنین اشعاری لازم باشند. به هر حال ابزارهای زنان متفاوت است و چه بسا بسیار دخترانی که برای جلب توجه حاضر باشند لخت بیرون بیایند با این تفاوت که کار گاگا هوشمندانه و هنرمندانه است و این اساس کار آدمیست که میخواهد در جامعه شهرت یابد. گاگا فرسنگ ها با مفهومی که من از زنانگی در ذهنم دارم فاصله دارد اما سوال مهم اینستکه چگونه میتوان با حفظ آن زنانگی بازهم اثر درخشانی آفرید و در یادها ماند؟ تکامل برای هر انسان معنایی خاص برای خود او دارد و مهم رسیدن به همانست. گاگا كه دوست پسر زشتي هم دارد که البته از خودش کریه تر نیست در مصاحبه اي گفته دركي از عشق ندارد و بايد از او پرسيد از چه چيز دركي دارد؟  

 

کشف اسرار ناخوداگاه!

ایکسیون بعد از کسب رتبه ۱ ارشد حالا دارد به پیشرفت های متافیزیکی جدیدی می رسد. قبلا گفتم که او معتقد است ناخوداگاه زمان بردار نیست و اینستکه دیدن حوادث آینده در خواب را ممکن میداند بدون اینکه تبیین دینی داشته باشد. چیزی که برای بیشتر ما شکاکان محال است (ایکسیون نیز راجع به دین شکاک است و نه دیندار است و نه آتئیست) چندی پیش هم بعد از اعلام نتایج وسط دانشگاه افتاد و بیهوش شدکه خودش علتش را نخوابیدن مداوم میدانست اما به عقیده ورونیک او را چشم زدند . به هر حال امروز ایکسیون به من گفت یک فصل کامل از تحلیلات ثانوی ارسطو را دیشب خواب دیده و امروز که بیدار شده دیده عین همانست که در خواب خوانده و الان بدون هیچ زحمتی ۱ فصل از کتاب را بلد است! کسانی که تحلیلات ثانوی را دیده اند می دانند چقدر کتاب دشواریست و اصلا شوخی بردار نیست . مدتی پیش هم تبلیغاتی درباره یادگیری در خواب دیدم اما بهش اعتنا نکردم اما الان علاقه مندم برم دنبالش چون زندگیم طوریست که خیلی وقت کم می آورم خیلی زیاد و الان چهار روز است که هیچ فیلمی ندیده ام.اگر بتوانم در خواب مطالعه کنم خیلی جلو می افتم. آنچه درباره ی مسئله ی ایکسیون مهم است اینستکه او قبل خواب چکار کرده که این خواب مشخص را دیده؟ از کجا معلوم که او همینطور رتبه ۱ نشده؟ چون هر وقت دانشگاه نمی آمد از احمد بهنامی میپرسیدم کجاست میگفت خوابست! تبارک الله از این فتنه ها که در ناخوداگاه ماست

 

 

جن گیر و نورگیر

 

  در این دعوای اخیر اصولگرایان درون حکومتی و ماجرای جریان انحرافی ،برای من جالب ترین موضوع دستگیری عده ای از اطرافیان مشائی به اتهام جن گیری بود! چیزی که خود احمدی نژاد هم آنرا مایه تفریح دانست. این عکس را ببینید چقدر با حال است . این فرد بنام عباس غفاری ،درست یا اشتباه طبق اخبار از دوستان مشائی بوده که به جرم جن گیری دستگیر شد و ببینیدش چقدر آدم باحالیست . اصلا انگار همه را سروکار گذاشته و اینکه چطور توانسته خود را جنگیر! جا بزند برای من خیلی جالب است . کاش مرا هم به جرم جن گیری دستگیر کنند تا در جلسات دادگاه فقط بخندم روحیه ام عوض شود.احتمالا در دادگاهش بگویند خوب حالا چرا این جن ها رو می گرفتی؟ آیا میخواستید با اینها اخلال در امنیت ملی کنید؟ زود اسم چند تا جن سر دسته رو بگو. منکه هر روز در تصاویر گوگل و خود گوگل مینویسم جن گیر مشائی که ببینم عکس یا خبر جدیدی از او منتشر نشده! اما اینجا می خواهم توضیحی درباره ی یکی از اساتید گروه فلسفه بدهم که نورگیر یا بهتر است بگویم نور بین است. این استاد که بی هیچ تردیدی بیسواد ترین کسی است که تاکنون در دانشگاه تهران تدریس کرده  تمام کسانی که ارشد دکترا کارشناسی ۲ واحد با او پاس کرده اند اینرا میدانند فردی بسیار مدعی و بد اخلاق هم هست و بارها دانشجویان مخصوصا مقاطع بالا را که من میشناختم به دلایل واهی بسیار اذیت کرده و این کارش فقط بخاطر طبع بچه گانه و بسیار عوامانه اوست و مثلا اگر سلامش کنید سریع یک واکنش مثبت نشان می دهد و اگر در سالن ببینیدش و سلام نکنید سریع واکنش یچه گانه ای نشان میدهد و یک سری به دانشجویان دکترا گیر داده بود چرا مشکلات شخصیتان را به فلان استاد میگید؟ بیایید به خودم بگید و هر کس را که از این به بعد با آن استاد دیده بود انداخته بود. و درباره اش همین بس که پایان نامه اش ترجمه ی یک کتاب علامه از عربی به فارسی بوده! که احتمالا آنهم داده به دارالترجمه ها که بعدا با وجود همه ی امکاناتش رویش نشده چاپش کند، این ترم اکثر دانشجویان ارشد که پذیرفته شدند به گروه رفتند و گفتند در هیچ شرایطی نمیخواهند سر کلاس او حاضر شوند و دوره کارشناسیشان که با او تباه شده لااقل ارشد راحت باشند که مدیر گروه هم گفته اصلا نمیخواسته به او درسی بدهد اما اینقدر از بیرون و نهادهای دیگر زنگ زدند که مجبور شده استاد جوانی که برای این درس گرفته را عوض کند و جالب اینکه این فرد در کلاس هایش با انتقاد گفته اساتید جوانی که چیزی بلد نیستند را می آورند و فردا دانشجو بگوید فلسفه اسلامی را از کی یاد گرفته؟؟؟ جالب اینکه این استاد در کلاس بعدش زمانی که خواسته مثالی از کامیون ۱۸ چرخ بزند رفته پای تخته یک کامیون کشیده و به این فکر نکرده که ۹ چرخ کامیون آنطرفش هستند و همه ی ۱۸ چرخ را یک طرفش کشیده! به هر حال آنچه الان میگویم درباره ی کشف و شهودات عرفانی جدیدش است چون استاد محترم که از نقش پنکک و کرم پودر بر صورت نسایان خبر ندارد چندی پیش یکی از همکلاسی های ورونیک را به دفترش احضار کرده و بعد از انتقاد به حجابش (که البته اینکار را همیشه می کند) گفته شما باز هم خوب بوده در این چند سال که با من کلاس داشتی از نظر ظاهری تغییر نکردی (یعنی پوشیدن مقنعه) ولی من یک نورانیتی در چهره ی شما می دیدم که از بین رفته. اگر مشکلی دارید که کمکی از دست من بر میاد بگو!